هموطنان ارجمند در درون و بيرون از کشور،

          ارزيابی دو حزب ما از شرايط کنونی کشورمان آن است که هر آن احتمال می رود که رژيم کنونی از هم پاشيده، و در خلاء ناشی از فقدان يک آلترناتيو کارآمد، وظيفه شناس و دموکراسیخواه، ملت ايران دچار مصائبی بزرگ شود. حال آنکه ائتلاف نيروهای سياسی در زير سقف يک «اتحاد ملی» می تواند راه حلی کوتاه و کارآمد برای جلوگيری از هرگونه هرج  و  مرج باشد.

          اما شما نيک می دانيد که سال ها است که اپوزيسيون خارج کشور، در مسير مبارزه با حکومت اسلامی مسلط بر کشورمان، دچار مشکلاتی به ظاهر اساسی است که گرد هم آمدن و ايجاد يک نهاد مستقل و ملی برای مرکزيت دادن به مبارزات را ناممکن ساخته است. شايد مهمترينِ اين مشکلات اختلافات وسيعی است که بر سر نظام آيندهء کشور وجود داشته و اپوزيسيون را به شاخه هائی ناهمگون و ضد هم تقسيم کرده و حکومت نيز، در راستای تعميق اين اختلافات، حداکثر تلاش را بخرج می دهد و همواره آشکار بوده که تا اين اختلافات کاهش نيابند رسيدن به يک وفاق کارآمد و رهگشای ملی ممکن نخواهد بود.

اعلاميه دو حزب سکولار دموکرات ایرانیان و مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)


هموطنان ارجمند

          از آن زمان که در دروان سياه قاجاريه، ايران تحت سلطهء دو دولت روس و انگليس درآمد و دچار استعمار و استثمار پنهان گرديد و دولتمردان قاجاری از سفارتخانه های اين دو کشور تابعيت اخذ کردند تا از تعرضات داخلی مصون بمانند، و روس ها مجلس شورای ملی را به توپ بستند و انگليس ها قراردادهای استثماری با قاجارها منعقد کردند، دو مفهوم در ذهن ايرانيان ريشه کرد و از آن پس، هر کجا که فرصتی تاريخی پيش آمد، اين ملت مفاهيم مزبور را همچون خواسته ای بنيادین فرياد کرد: « استقلال» و «آزادی »؛ آنگونه که هرگز نمی شد ديد که شخصيت ها و گروه های سياسی ايرانی جرأت کنند که همچون دولتمردان قاجاری علناً به کشورهای بيگانه بياويزند و از آنان جواز حکومت بخواهند. اما اکنون، مثل همهء معجزات حکومت اسلامی مسلط بر ايران که توانسته است همهء صفات نيک و بد را جابجا کند، وطن فروشی و گدائی از بيگانگان نيز قبح خود را از دست داده و حتی تبديل به نوعی فخرفروشی شده است.

 

          آيا اگر ايرانيان چهل سال پيش هم می دانستند که اين کدام دست است که آخوندی بی سواد و از دنيا بی خبر را از نجف به پاريس می برد، و در ويلائی جای می دهد، و همهء وسائل تبليغاتی را در اختيارش می گذارد، و از آنسوی فرصت طلبان نيز همچون مگسان دور شيرينی، در اطراف اش می نشينند و آنچه را که خود او بعدها با عنوان «خدعه» معرفی کرد يادش می دهند، و رابط او و حکومت جيمی کارتر می شوند، و او از طريق آنان از کارتر می خواهد که ارتش را خنثی کند تا ياران اش متقابلاً کار خويش را به انجام رسانند، آيا ايرانيان باز هم به خيابان می آمدند تا از اين چهرهء فريبنده استقبال کنند؟ يا اطرافيان او را خلعت رياست بپوشانند؟ مگر شعار انقلابيون آن سال نيز همان « استقلال» و «آزادی » نبود که، گستاخانه زهر «جمهوری اسلامی» را نيز به آن افزوده بودند؟

هموطنان ارجمند

          اگر موضع گيری های کلان احزاب را بر اساس تاريخ مطرح شدن شان در نظر بگيريم، حزب مشروطهء ايران (ليبرال دموکرات) از نخستين روز تشکيل خويش در دو دههء پيش، با اعتقاد به ارزش تاريخی نظام پادشاهی پارلمانی برای کشورمان، بر اين عقيده بوده است که نظام پادشاهی پارلمانی مورد نظرش بهيچ روی بازگشت به سلطنت پيش از انقلاب مشروطه نبوده بلکه نظامی است که می تواند از آنچه موجب کمرنگ شدن مفاد دموکراتيک نظام پارلمانی برخاسته از انقلاب مشروطه شده بود دوری کرده و دموکراسی آرزوئی ملت ايران را با خود به ارمغان آورد.

          در نظام پادشاهی پارلمانی مورد نظر اين حزب، پادشاه نماد استقلال و يکپارچگی کشور است و، فراسوی مديريت روزمرهء امور کشور، بعنوان مقامی غير مسئول، متضمن استمرار ماهيت کهن ايرانيت است و عدم دخالت او در ادارهء امور کشور برای ملت ايران مقامی محترم و سرفراز را در صحنه های حضور بين المللی کشور بوجود می آورد. به باور حزب مشروطه ايران، در چنين نظامی مسئوليت تصميم گيری و ادارهء کشور بر عهدهء نخست وزير يا صدراعظم و مسئولان قوای سه گانهء کشور است که بر اساس قانون اساسی برخاسته از حاکميت ملت انجام وظيفه می کنند.

          خوشبختانه، شاهزاده رضا پهلوی نيز، که نامزد حزب مشروطه ايران برای قرار گرفتن در رأس نظام پادشاهی پارلمانی است، همواره بر نمادين و غيرمسئول بودن اين مقام تأکيد نموده و حتی تا آنجا پيش رفته اند که گفته اند اگرچه نظام مورد نظر ايشان پادشاهی پارلمانی است اما اگر ملت ايران به يک جمهوری پارلمانی و دموکرات رأی دهد ايشان به 80 در صد از آرزوهای خود رسيده اند. بدين سان اين تنها نامزد پادشاهی پارلمانی ايران نيز بر اصل حاکميت ملی و مسئول بودن متصديان قوای سه گانه و نمادين بودن مقام پادشاهی تأکيد می کنند و همهء اين مطالب در گفتگوی اخير ايشان در صدای امريکا نيز منعکس شده است.

اعلاميه مشترک دو حزب « سراسری » ايران

«حزب مشروطه ایران» و «حزب سکولار دموکرات ایرانیان»

در مورد سخنان مسئول اجرائی «حزب دموکرات کردستان ايران» (حدکا)

 

هموطنان گرامی،

 

          به گزارش سايت «کوردانه»، اخيراً، در پی تشکيل کنفرانسی با ادعای «اتحاد اپوزيسيون ايران» و متشکل از برخی چهره های جدائی طلب در واشنگتن، آقای مصطفی هجری، مسئول اجرائی « حزب دموکرات کردستان ايران» (حدکا) نيز، در شامگاه پنجشنبه 31 خرداد، در گفتگوئی با «کردستان24»، نکات قابل تأمل زير را مطرح کرده اند:

۱.     من با دعوت رسمی «شورای روابط خارجی» در واشنگتن، که با « کمیسیون روابط خارجی کنگره آمریکا» سر و کار دارد، به این کشور سفر کرده ام و در وزارت خارجهء آمریکا دو دیدار جداگانه با مسئول «بخش ایران » و همچنین معاون « دموکراسی و حقوق بشر» در این وزارت داشته ام.

۲.     تغییراتی که در دیدگاه آمریکایی‌ها به ایران و « شرق کردستان » به وجود آمده، به طور عملی دیده نمی‌شوند؛ اما آنها اظهارات و پیشنهادات ما را دربارهء « ایران و شرق کردستان » به طور جدی مورد توجه قرار می‌دهند و برای اولین بار یک کنفرانس دربارهء « شرق کردستان » و آینده آن از سوی شورای روابط خارجی در آمریکا برگزار خواهد شد.

۳.     با « احزاب سیاسی فارس‌ها » در ارتباط هستیم و تبادل نظر داریم. اما متاسفانه مشکل در عدم وجود یک اپوزیسیون دموکرات در ایران برای هماهنگی و همکاری است. با این حال در تلاش برای هماهنگی با آن گروه‌هایی هستیم که به طور دموکراتیک هستند [و] فکر می‌کنند، و حقوق « ملت کردستان » و « ملیت‌های » دیگر ایران را در نظر می‌گیرند.

۴.     تظاهرات و اعتصابات یک سال گذشته در ایران نشان داده که این اعتراض‌ها رهبری خود را مشخص خواهند کرد که از « ملیت‌های جداگانه » این کشور تشکیل خواهد شد.

ای هم ميهنان ارجمند و ای مردم متمدن جهان آزاد،

ما، مسئولان حزب پادشاهی خواه «مشروطهء ايران (ليبرال دموکرات)» و حزب جمهوريخواه «سکولار دموکران ايرانيان»، از جانب اعضاء احزاب خود، مشترکاً، اعلام می داريم که عدم شفافيت حکومت اسلامی مسلط بر ايران در مورد سرنوشت پيکر موميائی شدهء رضاشاه پهلوی موجب نفرت و نگرانی کليهء اعضاء اين دو حزب است.

ما، که دو حزبِ مخالفِ انتقامجوئی و تخريب آثار فرهنگی و تاریخی هستيم، معتقديم که اقدام اوليهء کارگزاران حکومت اسلامی در امر تخريب آرامگاه پادشاهی که سهمی بزرگ در نوسازی و مدرن شدن ايران داشته امری ناشی از روحيه ای وحشی و دور افتاده از تمدن، و کوششی در راستای واقعيت زدائی از تاريخ و استيلای فراموشی بر واقعيت حوادث بوده است؛ روشی که متأسفانه نه تنها در مورد آرامگاه و پيکر پادشاه درگذشتهء ايران بکار رفته، که در تخريب آرامگاه چهره های مهم ديگری که حکومت آنان را دشمن خود می دانسته، و نيز قربانيان بی شمار سياسی و مذهبی اين حکومت اعمال شده و، به نام مذهب، سنتی را بنيان نهاده است که زدودن آثار شرم آور آن ساليانی چند بطول خواهد انجاميد. وجود گورهای دسته جمعی، وجود «خاوران» ها در سراسر کشور، وجود گورستان های ويران شدهء بهائيان، و تخريب سنگ مزار هنرمندان و بزرگان ايران روشی است که همچنان از درنده خوئی سرکردگان اين حکومت غاصب حاکميت ملی ايرانيان حکايت دارد.